چهارشنبه ۹۷/۸/۲۳   Wed 18/11/14

مونیكا بلوچی: دوست ندارم دخترانم فیلم‌هایم را ببینند!+تصاویر

چاپ مطلب بازدید : 397 سه شنبه ۱۷ فروردین ۹۵

مونيكا بلوچي اين بار با بازي در فيلم «007» يكبار ديگر توانايي هاي بالاي هنري اش را نشان داد؛ هنرپيشه معروف ايتاليايي كه حالا وارد دهه پنجم زندگي اش شده گفت و گويي مفصل با مجله فرانسوي «Paris Match» داشته است.

بیست ستون

مونيكا بلوچي

مونيكا بلوچي اين بار با بازي در فيلم «007» يكبار ديگر توانايي هاي بالاي هنري اش را نشان داد؛ هنرپيشه معروف ايتاليايي كه حالا وارد دهه پنجم زندگي اش شده گفت و گويي مفصل با مجله فرانسوي «paris match» داشته و درباره زندگي دخترانش و البته فيلم هايي كه قرار است بازي كند و بازي كرده، حرف زده...

براي سوال اول از «007» شروع كنيم؛ مي شود گفت نقش شما در اين فيلم همان نقش «دختران» دو صفر هفتي است؟

بيشتر ترجيح مي دهم از واژه «زن پخته» استفاده كنم تا «دختر». «لوسيا» بيوه زني ايتاليايي است كه رازهاي زيادي دارد. بين او و جيمز باند در اين سيستم بده بستان هايي وجود دارد: لوسيا اطلاعات را مي دهد و در عوض جيمز هم پيشنهاد آزادي مي دهد. خب اين كار هم نمي دانم اسمش را چه بگذارم... به شيوه جذابي صورت مي گيرد.
 

مونیكا بلوچی: دوست ندارم دخترانم فیلم‌هایم را ببینند!+تصاویر

مونيكا بلوچي

تلاش و خواسته ويژه اي براي بازي كردن در فيلم «جيمزباند» وجود داشت؟

مي توان گفت بخشي از محقق شدن يك رويا بود. هميشه دوست داشتم اين جمله كه خطاب به هنرپيشه هاي زن بزرگ عنوان مي شود را بشنوم:« باند هستم، جيمز باند». خب اين بار، هنرپيشه مرد، من رامورد خطاب قرار داد. برايم جالب توجه و هيجان برانگيز بود.

 فيلم هاي «جيمز باند» البته روي ديگري هم دارد: در اين فيلم ها هنرپيشه زن با توجه به توانايي ها و البته زنانگي اش ارزيش يابي مي شود. موضوع جالب درباره من اينكه بايد نقش زني 50 ساله را بازي كنم كه نيازي ندارد 10 سال كمتر نشان دهد.
 
شخصيت جيمز باند، رويايي است كه پسربچه ها در سرمي پروانند و الزاما روياي دختربچه ها نيست. قهرمانان كودكي شما چه افرادي بودند؟

من عاشق شخصيت «اِوا كانت»، نامزد «ديابوليك» در سريال هاي انيميشن ايتاليايي بودم؛ زني جسور و زيبا كه از چيزي نمي ترسيد.

 برخلاف دخترهايي كه امروزه دوست دارند به «خون آشام» شدن تغيير قيافه بدهند، من عاشق شاهزاده خانم ها بودم، آنهايي كه زندگي ديگري را در رويايشان داشتند. حالا كه من را به ياد آن دوره انداختيد بايد بگويم كه زندگي ام را كمي به همين شيوه ساخته ام؛ چيزي بين قهرمان هاي انيميشن ها و سيندرلا.

 البته ريسكي كه اين دگرگوني شخصيت داشته را هم پذيرفته ام. من، دختري كه از روستاي كوچكي در ايتاليا آمده، ناگهان خودم را در چهارگوشه دنيا پيدا كرده ام.


به ويژه در صربستان كه اين روزها مشغول بازي كردن در فيلمي از اميركاستاريكا هستيد...

ماجرا از سه سال پيش شروع شده است. تابستان 2013 و كل پاييز2014 را مشغول فيلمبرداري بوده ام. فيلمبرداري امسال هم ادامه پيدا كرده و الان 5 ماه است كه سخت مشغول كار كردن هستيم.

 امير مثل يك نقاشي فكر مي كند، او نياز به زمان دارد تا رنگ هايي كه مي خواهد استفاده كند را انتخاب كند. سناريوي فيلم فقط يك ردپا به شما مي دهد و امير بقيه را بااستفاده از الهامات خودش پيش مي برد. اين هم يك نوع تجربه است.

 او شگفت زده و مسحورم مي كند پس من هم حاضرم خطي كه اومي رود را دنبال كنم. براي بازي كردن در نقشي كه دارم زبان صربي ياد گرفته ام. امير مي گويد خوب از پس آن برآمده ام.
 
پيش آمده وقتي كه كار مي كنيد دخترهايتان، ديوا،11 ساله و لئوني، 5 ساله را هم با خود ببريد؟ اتفاقات دروني سينما براي آنها جذاب است؟

آنها تمام ماه آگوست كه مشغول فيلمبرداري بوديم را كنار من سپري كردند. نظاره گر بودند و مطمئنا يك سري چيزها هم ضبط كرده اند چون مي ديدند من مشغول بازي كردن هستم ولي خب، ما با هم درباره اين موضوع اصلا حرف نمي زنيم. با آنها كه باشم من قبل از هرچيز مادرشان هستم نه يك هنرپيشه حرفه اي سينما.
 
پيش آمده به شما بگويند تبديل به آدم ديگري شده ايد، آدمي كه آنها نمي شناسند؟

ايزابل هوبر مي گويد:« درون هر هنرپيشه زني، شاهزاده خانم هاي زيادي نهفته اند. وقتي اين هنرپيشه تصميم مي گيرد بازي كند يكي از اين شاهزاده خانم ها از خواب بيدار مي شود».


فكر مي كنم دختران من به خوبي متوجه اين موضوع شده اند. از طرفي، آنها هنوز به سني نرسيده اند كه فيلم هاي من را ببينند. تنها فيلمي كه از خودم به آنها نشان داده ام «استريكس و اوبليكس: ماوريت كلئوپاترا» بوده است.
 
ولي به هر حال يك روز آنها بالاخره 50 فيلم ديگر شما را كه مي بينند...

اميدوارم اين طور نشود چون فيلم هاي من خيلي سخت هستند. ترجيح مي دهم انها پيش از آنكه غرق در كارنامه بازيگري و فيلم هاي من شوند رو به آينده خودشان كنند.

 وقتي پيش آنها هستم به خوبي درباره تفاوت بين كاري كه مي كنم و شخصييتي كه دارم حرف مي زنم و بر آنها تاكيد مي كنم. مثلا به آنهامي گويم من مامان شما هستم نه بازيگر فيلم «چقدر دوستم داري؟».


با توجه به زندگي آنها در برزيل پيش پدرشان و زندگي نزد شما، الان ديوا و لئوني به چند زبان حرف مي زنند؟

پنج زبان؛ فرانسوي، ايتاليايي، انگليسي، اسپانيولي و پرتغالي. آنها با سفر به جاهاي مختلف دنيا مثل كولي ها زندگي كرده اند.

چه شانسي داشته اند! من در سن آنها كه بودم ازاينكه چرا اين قدر زندگي يكنواختي دارم خسته مي شدم. حالا با توجه به دانش گسترده زباني كه پيدا كرده اند آنها هميشه مي توانند ميهماندار هواپيما و يا مترجم شوند... شوخي مي كنم! اميدوارم  راهي انتخاب كنند كه مناسبشان باشد.

ديوا بعضي وقت ها سعي مي كند كفش هاي من را بپوشد و متوجه مي شود كه اندازه اش نيست. اين دختر در سن 11 سالگي خيلي بزرگ است و همين حالا سايز پايش 41 است! به او مي گويم:« مي داني، من هم يك وقتي سعي مي كردم كفش هاي مادرم را بپوشم ولي نمي شد.


 معني اش اين مي شود كه تو خودت بايد راه خودت را پيدا كني. راهي كه متفاوت با راه من باشد و حتي اگر راه من را هم انتخاب كردي بايد به شيوه خودت انجامش دهي».

مونیكا بلوچی: دوست ندارم دخترانم فیلم‌هایم را ببینند!+تصاویر

مونيكا بلوچي

شما آنها را اموزش مي دهيد ولي همزمان هم مي گوييد چيزهاي زيادي از دخترهايتان يادمي گيريد. چه چيزي مثلا؟

قبل از اينكه مادر بشوم سرسختي و غرور خاصي براي انجام كارهايي داشتم كه آدرنالينم را بالا ببرد. با سرعت 200 كيلومتر بر ساعت رانندگي مي كردم و از اين هتل به هتل ديگري مي رفتم. از زماني كه آنها به دنيا آمده اند واقع گرا شده ام. به من ياد داده اند از چيزهاي ساده، روزمره و تكراري لذت ببرم.


 بعد از ترك برزيل سعي كردم خودم را در پاريس جايي كه آنها به مدرسه مي روند ثابت نگه دارم. وقتي خانه باشم با آنها صبحانه ميخورم، به مدرسه مي برمشان و بعد هم مي روم و از مدرسه آنها را برمي گردانم و با آنها بازي مي كنم، اين كار تمام تنش هاي من را آرام مي كند.

 گهگاهي هم كه آنها با هم در يك اتاق مي خوابند مي روم پيششان و آنها را نوازش مي كنم. من از اين لحظات استفاده مي كنم چون بچه ها خيلي زود بزرگ مي شوند...
 
پس برايتان خيلي سخت است كه آنها را تنها بگذاريد و سر فيلمبرداري برويد؟

بعد از فيلمبرداري در صربستان به لندن رفتم تا در پيش نمايش «007» حضور داشته باشم. تا پايان ماه نوامبر هم به صربستان برمي گردم. من زياد سفر مي كنم ولي براي خودم يك قاعده و قانون تعيين كرده ام: هيچ وقت بيشتر از دو هفته از دخترهايم دور نباشم. حالا يا انها پيش من مي آيند يا من پيش آنها مي روم. مرخصي مي گيرم و برمي گردم.
 


فيلم «پادشاه من» كه مايوِن ساخته و ونسان كسل بازي كرده را ديده ايد؟

نه هنوز. انونسش را ديده ام. به نظرم زيبا بود و تمايل دارم بروم و ببينمش.
 
شمااز ونسان كسل جدا شده ايد ولي هر اتفاقي بيفتد به عنوان يك زوج، نقش پدرومادر بچه هايتان را به خوبي ايفا مي كنيد. فكر مي كنيد زندگي پدر و مادر شما نمونه خوبي بوده كه توانسته صلح را هم در زندگي كنوني تان برقرار كند؟

وقتي به عقب برمي گردم و به زندگي ام با ونسان نگاه مي كنم مي بينم بازي كرده ايم، خوشحال بوده ايم و از همه مهمتر دو فرزند هم داريم. به هر حال سعي مي كنم به جاي نابود كردن همه اين موارد،مسائلي كه گفتم را حفظ كنم. درست است كه الان دو سال است كه از همديگر جدا شده ايم ولي چيزهاي زيبايش نبايد پاك شود.
 
برايتان پيش آمده با ايده اي كه در گذر زمان تغيير كرده مشكل داشته باشيد؟


خب من مسن شده ام؛ حالا پذيرفته ام كه زيبايي درون جايگزين زيبايي دوران جواني شده است. خودم را خيلي خوب مي شناسم و حالا بيشتر نسبت به خودم و بقيه حس ترحم دارم.

موضوعي كه برايم جالب و خارق العاده است اين است كه در فرانسه هنرپيشه هاي زن را حتي وقتي 100 ساله هم شوند باز دوشيزه صدا مي كنند! مثل اين است كه هنرپيشه هاي زن هرچه بزرگ تر مي شوند باز هم با دختر درونشان در ارتباط هستند.

 از اين موضوع خوشم مي آيد، واقعا رمانتيك است! حالا اگر ارتباط هنرپيشه ها با دختر درونشان قطع شود به اين معني است كه اميد، شادي و ميل سرزندگي در هنرپيشه از بين مي رود؛ قطع ارتباط با دختر دورنمان يعني اينكه ديگر زنده نيستيم.
 
مدت ها كشور ايتاليا بابت جبهه گيري هايش درباره مسائل مختلف مورد انتقاد قرار مي گرفت ولي امروزه با توجه به مشكلي كه براي پناهنده ها به وجود امده و اين كشور عملكرد مثبتي داشته خيلي ها حالا ايتاليا را به عنوان كشوري شجاع در اروپا مي شناسند. نظر شما در اين مورد چيست؟


اين موضوع خيلي من را متاثر كرد. بخشي از خانواده من به آمريكا سفر كردند. پدربزرگم متولد شيكاگو است و بعد وارد اين كشور شده است. به نظرم دنيا به واسطه همين جابجايي هاي مهاجرين خودش را ساخته است. من دوستي فرانسوي دارم كه درهاي خانه اش را به روي مهاجرين باز كرده.

 هركس مي تواند به طريقي در اين زمينه عمل كند و سهمي داشته باشد. به نظرم بدترين اتفاقي كه مي تواند براي بشريت بيفتد، ترسيدن است.

7 فاز

به تلگرام ما بپیوندید
5 ستاره از 5 در 1 رای

عنوان این مقاله : مونیكا بلوچی: دوست ندارم دخترانم فیلم‌هایم را ببینند!+تصاویر

رای شما :
زمان دقیق: 2016-04-05T01:08:19+04:30
به اشتراک بگذارید معرفی به دوستان
ارسال نظرات
نطرات کاربران
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده است.
شما اولین باشید!
عضویت در خبرنامه


    
کلیه حقوق این سایت متعلق به مجله اینترنتی بیست ستون | همه چیز برای زندگی بهتر می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است